تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
137
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بود ناپديد شود . پس چندان تير بر او بزد كه از پاى درآمد ؛ آنگاه به روى او جست و خرطومش را بگرفت و چندان بكشيد كه پيل به زانو درآمد و او را همىزد تا از نيرو بيفتاد . پس سرش را ببريد و بر پشت گرفت تا به راه برسانيد . فرستادهء شاه اين همه را مىديد و چون پيش شاه رفت آن داستان را بازگفت . شاه از نيرو و دليرى او در شگفت ماند و به او مال فراوان بخشيد و از كارش پرسيد . بهرام گفت : « من مردى از بزرگان ايران زمين هستم . پادشاه ايران در كارى بر من خشم گرفت و من از او به سايهء تو بگريختم . » اين پادشاه را دشمنى بود كه مىخواست پادشاهى را از او بگيرد و با سپاهيان بسيار روى به او نهاده بود . پادشاه سخت مىترسيد زيرا نيروى او را مىدانست و اين دشمن از شاه خواسته بود كه به او سر فرودآورد و خراج بفرستد و شاه مىخواست به اين كار تن دردهد ، امّا بهرام او را از اين كار بازداشت و پايندان شد كه اين كار را بسنده شود . پادشاه از سخن بهرام بياراميد و بهرام خود را براى پيكار آماده ساخت و به سوى او روى نهاد . چون هر دو به هم رسيدند بهرام به اسواران هندو گفت : « شما پشت مرا نگاه داريد . » آنگاه بر دشمن بتاخت . اگر بر سر مردى مىزد تا دهانش مىشكافت و اگر بر ميانش مىزد او را به دو نيم مىكرد و اگر پيلى مىديد خرطومش را با شمشير پاره مىكرد و سوار را از پشت زين برمىداشت . هندوان تيراندازى نيكو ندانند و چارپاى ندارند و بيشتر پياده جنگ كنند و از اين روى چون بهرام تير مىانداخت كارگر مىافتاد . هندوان چون اين بديدند پشت بدادند و بگريختند و بازنايستادند . پس پادشاه هرچه در لشكرگاه دشمن بود برگرفت و شادان و خوشحال با بهرام بازگشت و به پاداش اين كار دختر خود را به بهرام داد و ديبل « 1 » و مكران و زمينهائى را كه از سرزمين سند بدان پيوسته
--> ( 1 ) - شهر ساحلى است واقع در دو فرسخى مغرب مصبّ رود سند ( رجوع شود از جمله به ابن خرداذبه ص 61 در ذيل صفحه و اصطخرى ص 175 و مقدسى ص 479 و بلاذرى ص 435 به بعد و جواليقى ص 67 در يك شعر منقول از جرير شاعر قرن 7 م ) . اينجا مقصود ناحيهء شهر است . ضميمه شدن اين شهرها به ايران مانند علل و اسباب آن افسانهايست . اين ناحيه همان